ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
462
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و همدان قصد تصرف خلاط داشت . او پيش از اين با وجود سالخوردگيش دختر شاه ارمن را به زنى گرفته بود و اين امر را وسيلهاى براى تصرف خلاط قرار داده بود . چون به سوى خلاط در حركت آمد ، آنها به صلاح الدين نامه نوشتند كه به خلاط رود تا هر يك آن ديگر را از آن ناحيه به در كند . صلاح الدين عازم خلاط شد و پسر عم خود ، ناصر الدين محمد بن شيركوه و مظفر الدين بن زين الدين صاحب اربل و غير ايشان را بر مقدمه بفرستاد . اينان به خلاط رفتند و فرود آمدند . شمس الدين پهلوان بن ايلدگز هم از راه برسيد و در نزديكى خلاط فرود آمد . رسولان مردم خلاط ميان صلاح الدين و پهلوان به آمد و شد پرداختند . عاقبت ميان ايشان و شمس الدين پهلوان صلح افتاد و به نام او خطبه خواندند . و اللّه تعالى ينصر من يشاء من عباده . استيلاى صلاح الدين بر ميافارقين چون اهل خلاط به نام پهلوان خطبه خواندند ، صلاح الدين در ميافارقين بود . ميافارقين از آن قطب الدين صاحب ماردين بود . چون قطب الدين درگذشت پسرش كه هنوز كودك بود به جاى او نشست و زمام كفالتش به دست شاه ارمن فرمانرواى خلاط بود . صلاح الدين را طمع تصرف ميافارقين پس از وفات شاه ارمن در سر افتاد و در اول جمادى الاولاى سال 581 عزم تسخير آن نمود . نگهبان و سرپرست ميافارقين اميرى بود به نام اسد الدين يرنقش [ 1 ] . او نيكو از شهر دفاع كرد . زوجهء قطب الدين متوفى و دختران او در شهر بودند . اين زن خواهر نور الدين محمد صاحب حصن كيفا بود . صلاح الدين به او پيام داد كه يرنقش مايل است كه شهر را تسليم من كند . من براى رعايت حق برادرت نور الدين دخترانت را به عقد پسرانم درمىآورم تا تو نيز بىنصيب نمانى . زيرا ميافارقين از آن ما خواهد شد . صلاح الدين كسانى را نيز برگماشت تا چنين پيامى هم بر يرنقش دادند كه خاتون به صلاح الدين متمايل شده مردم خلاط نيز با او مكاتبه دارند تو اينك سر خويش گير . قضا را رسولى از خلاط برسيد و براى صلاح الدين پيام فرمانبردارى مردم خلاط را آورده بود . صلاح الدين رسول را فرمود كه نزد يرنقش رود و ماجرا بازگويد . يرنقش چون بشنيد با شروطى چون اقطاع و گرفتن مال ، ميافارقين را تسليم نمود . چون صلاح الدين ميافارقين را گرفت يكى از دختران خاتون را براى يكى از پسرانش گرفت و او را و دخترانش را در قلعهء هتاخ [ 2 ] جاى داد و به موصل بازگرديد . صلاح الدين در راه بازگشت از موصل راه خويش به نصيبين افكند و به كفر زمار [ ( 3 ) ] رسيد
--> [ ( 1 ) ] متن : برنيقش . [ ( 2 ) ] متن : هقناج . [ ( 3 ) ] متن : كفرارمان .